مزجَاةٍ
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
طراح قالب
[ شنبه 2 فروردین1393 ] [ 3:13 ] [ سید حسین موسوی ]
امروز طبق برنامه قبلی که با یکی از اساتیدم

داشتم از نمایشگاه کتاب تهران بازدید کردیم

ابتدا شبستان عمومی و بیشتر از سالن ناشران

بین الملل و سپس ناشران دانشگاهی .

[ پنجشنبه 18 اردیبهشت1393 ] [ 22:59 ] [ سید حسین موسوی ]
 
 
به گزارش وبلاگ هیات امام سجاد جلسه این هفته هیات با حضور ارادتمندان به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت و دلباختگان امام سجاد با یک دنیا شور و ماتم در سالروز شهادت امام هادی تشکیل شد.متن گزارش به شرح ذیل است
 
 
 
بسمه تعالی

 
السلام علیک یا علی ابن الحسین السجاد (ع)
 جلسه هیات امام سجاد ع روز جمعه مورخ 93/2/11 منزل مرحوم كربلايي حاج سيد ابوالحسن موسوي برگزار گردید. در این جلسه طبق روال گذشته در ابتدا یک صفحه از قران کریم توسط حاضرین قرائت گردید و طبق اعلام قبلی تمامی کودکانی که سوره فلق را از حفظ خواندند هدیه نقدی پرداخت شد .در ادامه جلسه زیارت پر فیض عاشورا قرائت و در نهایت مداح اهل بیت آقای ابراهيم صفار به مناسبت شهادت امام هادي (ع)  به روضه خوانی داشتند .

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 14 اردیبهشت1393 ] [ 21:51 ] [ سید حسین موسوی ]

 

[ یکشنبه 14 اردیبهشت1393 ] [ 20:24 ] [ سید حسین موسوی ]

 

 

باسلام وعرض ادب، تعظیم  وتكریم خاضعانه به همه معلمان بزرگواربمناسبت ایام   بزرگداشت معلم

آن روزها من كلاس سوم ابتدایی بودم و در مدرسه ای تحصیل میكردم كه پدرم درآن مدرسه معلم  كلاس چهارم بود. چند روزی بود كه مشقام را ننوشته بودم و از ترس چوب  معلم وناظم ،به مدرسه نمی رفتم اما برای آنكه پدر(1) ومادرم(2) متوجه نشوند صبحها از خانه بیرون می آمدم  و تو كوچه ها می گشتم و ظهر كه می شد وبچه مدرسه ایها تعطیل می شدند ، من هم به خانه بر می گشتم ...

یه روز زنگ تفریح معلم ما(معلم كلاس سوم )توی اتاق معلمها از پدرم احوال مرا می پرسد و می گوید: " آقا پسرتان مریضی اش خوب نشده؟" پدرم جواب می دهد: "محمد رضا كه مریض نبوده واسه چی این سوال را می كنید؟"  معلم جواب داده  بود:" الان چهار روزه كه مدرسه نمیاد!! و پدرم موضوع را فهمیده بود.



 


آنروز ظهر كه  به  خانه آمدم  پدرم بعد از من آمد وقتی وارد اتاق شد گفت : بیا اینجا ببینم  ودست مرا چسبید ودو سه تا چك آبدار زد وبه مادرم گفت  : این پسره چهار روزه مدرسه نرفته . مادرم نگاهی بمن انداخت وبا تعجب  گفت : خفت ، خجالت نمی كشی چرا به مدرسه نرفتی؟  برا چی مدرسه نمیری ؟ تو كه هر روز صبح ها میرفتی كه بری مدرسه  پس كجا می گشتی ؟ خلاصه پدر ومادرم هردو فهمیدند كه آقا پسرشون بجای مدرسه تو كوچه ها می گشته...

فرداصبح بعد از خوردن صبحانه پدرم بمن گفت : لباسهات را تن كن و آماده شوباید همراه من بیایی برویم مدرسه ، اما من مید ونستم رفتن بمدرسه حتماً چوب خوردن داره ولی چاره ای نبود آماده شدم و با پدرم ازخونه  اومدیم بیرون و راه افتادیم ...معمولا هروقت با پدرم جایی می رفتیم اوتند تر قدم بر می داشت ومن همیشه عقب می افتادم  واین موضوع برای پدرم عادی بود ، آنروز عمداً كمی كندتر راه میرفتم و وسط راه  وقتی فاصله ام كمی بیشتر شد براه دیگری رفتم وفرار كردم ...

حالا دیگه بعدازظهر نزدیك غروب بود ومن جرات برگشتن به خانه را نداشتم و از كوچه گشتن  خسته و گرسنه شده بودم حاج آقای طاهری (3) مرد مهربانی بود منزل این روحانی مهربون را بلد بودم لذا رفتم اونجا وجریان را به اونها گفتم  و سفارش كردم كه به پدرم چیزی نگویند زیرا مرا تنبیه می كند .آقای طاهری هم گفت باشه

بعد ازچند ساعت دیدم پدر و مادرم اومدن اونجا پدرم اومد مرا بزنه آقای طاهری مانع شد وگفت : قرارمون چی بود؟ لذا از تنبیه شدن معاف شدم و بعداز چند ساعت دیدنایی برگشتیم خونه.

صبح فردا پدرم گفت: آماده شو بریم مدرسه و ایندفعه باید جلوجلو راه بروی! چاره ای نبود آماده شدم وجلوجلوی او بطرف مدرسه می رفتیم از خونه تا مدرسه حدود بیست دقیقه راه بود وپیاده میرفتیم  و ازكوچه وخیابانهای بسیاری می گذشت چند دفعه توخیابون  سعی كردم بپرم دنبال یك درشكه  و در برم اما نشد...

خلاصه رسیدیم نزدیك  مدرسه و دیدم ناظم هم با چوبش اونجا ایستاده واینجا دوباره فرار كردم پدرم ناظم مدرسه را صدا زد وگفت: آقای شمس آقای شمس، پسرم فرار كرد یك دفعه دیدم آقای شمس داره دنبال من میدوه كفشها را در آوردم و پا برهنه وبا سرعت فرار می كردم كوچه خاكی بود و پستی وبلندی و سنگ وكلوخ  زیادی داشت آقای ناظم كم كم داشت مرا میگرفت كه پای من به سنگی گیر كرد و افتادم زمین  آقای شمس نتونست خودش را كنترل كنه بمن خورد واز روی من پرت شد و  او هم افتاد زمین توی آب وگل و كروات ولباسش گلی شد چشمتون روز بد نبینه بلند شدو مرا گرفت و تا بمدرسه بر گشتیم هرچه تونست مشت ولگد نثار من كرد تازه خدا رحم كرده بود پدرم داشت صحنه را نگاه می كرد وگرنه چه میشد نمی دونم خلاصه رفتیم توی مدرسه  ودوباره چند تا چوب خوردم ورفتم به كلاس....

 

منبع : فروی نیوز

خواندن این متن اشک شوق را مهمان چشمانم نمود

صفای ضمیر نویسنده اش که از بستر صمیمیت نهفته

در حجاب کلمات آسمان قلبمان را بارانی نمود

طائر خیالمان را تا زمان حضور در مجلس درسش

به پیش کشید

آن روزها که تواضعش را به چشم میدیدم

آری کمتر معلمی را با این تواضع دیده ام

شاید تنها نمونه دیگری که در ذهن خود دارم

استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر داورزنی باشد

که او نیز با محبتهایش شو ق رفتن را در قلبمان

شعله ور میکند.

ان شاء الله توفیق حق مددرسان ما شود در کسب فیض

از محضر اساتید


 

[ یکشنبه 14 اردیبهشت1393 ] [ 20:4 ] [ سید حسین موسوی ]

امام هادی (علیه‌السلام) پیشوای دهم شیعیان است. نام آن بزرگوار، علی و معروف‌ترین القابش، نقی و هادی است. آن معصوم را با کنیه «ابوالحسن» می‌شناسند.حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن ۸ سالگی به مقام امامت رسید و دوران امامتش ۳۳ سال بود .

دهمین حجت خدا هادى
دهمین میر و پیشوا هادى
دهمین دادرس به خلق جهان
دهمین شافع جزا هادى
متوکل نمود مسمومت
کشته زهر اشقیا هادى
/ شهادت دهمین وصی، امام عل النقی(ع) تسلیت باد/

[ شنبه 13 اردیبهشت1393 ] [ 0:2 ] [ سید حسین موسوی ]
کارت-پستال-روز-معلم
[ جمعه 12 اردیبهشت1393 ] [ 17:35 ] [ سید حسین موسوی ]

"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است.

باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم. پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

 هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و

مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند.

 در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه  - در صورت امكان و بلا مانع بودن -  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید،

هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود.

 پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اكرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی.

میّت می‌پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.

امید آن است كه در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.

" التماس دعا"

لیله الرغائب ، التماس دعا

 

 منبع: سروش دل

[ جمعه 12 اردیبهشت1393 ] [ 0:10 ] [ سید حسین موسوی ]

منبع: سایت دکتر آخوندی

[ یکشنبه 7 اردیبهشت1393 ] [ 21:3 ] [ سید حسین موسوی ]
مزجات
[ جمعه 5 اردیبهشت1393 ] [ 0:42 ] [ سید حسین موسوی ]
روز وصل

غم مخور، ايام هجران رو به پايان مى رود
اين خمارى از سر ما مى گساران مى رود
پرده را از روى ماه خويش بالا مى زند
غمزه را سر مى دهد، غم از دل و جان مى رود
وعده‏ ديدار نزديک است ‏ياران مژده باد
روز وصلش مى رسد، ايام هجران مى رود


شاعر: امام خمينى (ره)

[ پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 ] [ 6:37 ] [ سید حسین موسوی ]

توصیه امام زمان (عج) به خواندن صحیفه سجادیه


محدث عظیم و سالک وارسته مرحوم مجلسی اول می‌فرماید: « در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم اما نماز قضا بر عهده‌ام بود و به همین دلیل احتیاط می‌کردم و نمی‌خواندم. خدمت شیخ بهائی رحمه الله عرض نمودم، فرمود: « نماز قضا بخوان.» اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می‌کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان علیه السلام را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم از جمله خواندن نماز شب. فرمود:« بخوان!»

عرض کردم:« یا بن رسول الله، همیشه دستم به شما نمی‌رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم.»

 

فرمود:« برو از آقا محمد تاج کتاب بگیر!» در خواب گویا او را می‌شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می‌گریستم که از خواب بیدار شدم.

از ذهنم گذشت که شاید محمد تاج همان شیخ بهائی است و منظور امام از تاج، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد.

 

نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله ی صحیفه سجادیه است.

ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود:« انشاءالله به چیزی که می خواهی می‌رسی.»

بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیم بود. مرا که دید گفت:« ملا محمد تقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده‌ام. کتاب را از من می‌گیرند و پس نمی‌دهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم.» مرا به خانه‌اش برد، در اتاقی را باز کرد و گفت:« هر کتابی را که می‌خواهی بردار!»

کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. « صحیفه سجادیه » بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم.

گفت:« باز هم بردار!»

گفتم:« همین بس است.»

پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم. و چنان شد که از برکت این کتاب، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند.

 

مرحوم مجلسی دوم می‌فرماید:« مجلسی اول چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب توسط او باعث شد که اکنون خانه‌ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره‌مند شوند.»

 


 

منابع:

امام شناسی، ‌ج 15، ص 49و 50

بحارالانوار،‌ ج 110‌، ص 51 به بعد

سایت ویژه امام سجاد (علیه السلام)

سایت سیصد و سیزده
[ پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 ] [ 6:36 ] [ سید حسین موسوی ]
مزجات
[ پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 ] [ 6:32 ] [ سید حسین موسوی ]
مزجات
[ پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 ] [ 6:30 ] [ سید حسین موسوی ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
این وبلاگ،کشکول مزجاتی است
تا روایت قصه غصه های ما باشد
بضاعتی است مزجات در محضر
عزیز مملکت دل ؛ یوسف زهرا

سید حسین موسوی

mozjat@hotmail.com

mousavi.s.h14@gmail.com

************
09124753686
************
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب