دلنوشته ای تقدیم به ساحت امام خوبی ها حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه
حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه
سلامی به زلالی بلور عشق و دلداگی به ساحت تو ای سرود نجات بشر.
سلامی به قامت تلاش انبیاء عظام ،تقدیم رکاب شمشیر صلاح و سداد تو.
و سلامی به بلندای آسمان حقیقت، نثار گونه های آسمانیت
بغض های گره خورده ات از سیلی نشسته بر صورت مادر هنوز هم قلبهایمان را می خراشد
با این حال دلخوشیم که خواهی آمد
تا با لطافت آفتاب گونه ات تمام فطرت ما را بیدار کنی
و با صلابت بی مثالت ،پرچم عدالت را به اهتزار در آوری
و با امید به رویش درخت معرفت ،
ریشه های نا جوانمردی را بخشکانی.
السلام علیک حین تقوم و تقعد
آقای من کجایی
در زمانه ای که حنجره های بی تقوا در تلاشند تا الفت میان ما و تو
نه تنها کمرنگ بلکه بریده گردد.
تصور لحظه های ظهور ، خاطرات شیدایی موحدان در عرصه گیتی است.
چرا که موحدان طول تاریخ ، دل در گرو چنین روزی داشتند.
راستی ممکن است ما هم در رکاب تو جایی داشته باشیم
آیا نام ما نیز در لیست سربازان تو نوشته خواهد شد.
توفیق سربازی در رکاب تو آرزوی عاشقان به حق پیوسته است .
گفته بودی خواهی آمد نه تو که تمام انبیاء ،
اولیا و اوصیا گفته اند که خواهی آمد.
آری خواهی آمد
اما من در کوچه ها به دنبال یاران با وفایت ، طاقتم رو به پایان است.
آیا هنور تا تکمیل حلقه 313 نفری تسبیح یاران تو زمان زیادی لازم است؟
نمیدانم اما خوب میدانم که روزی تو خواهی آمد
آن روز تازه در می یابم تو حاضر همیشه پیدای هستی بودی
و من غایب از حقیقت هستی
چرا که حقیقت ظهور عالم ، قائم به تو است
و من نابیناتر از یافتن ریسمان این قیام و استواری.
تو بینا ی تمام اعصاری
و من نا بینا تنها به شوق یافتن بیناییم در رکاب تو.
مولای من در زمان حضور تو که من از درک حضورت غایبانه
تنها به نقل قولی بسنده ام نموده اند با تو چه گویم
راستی در این هیاهوی بی تو بودن
اگر لحظه ای فرصت دیدار فراهم آید با تو چه گویم
از بغض ها بگویم یا آرزوهای خفته در سینه.
خواهمت گفت این من و این سر من که تقدیم آستانت باد.
خاک پایت را توتیای چشمم می کنم
با طراوت اشک شوقم، از تو خواهم خواست مرا نرانی
لحظه با تو بودنم در تمام پهنای عمرم گسترده باشد تا لحظه هایم
بی تو زنگار نگیرد.
مولای من
تو قامت استوار سرو بندگی در حضور کبریایی
و سایه سار سحاب رحمت خدا بر آسمان زندگی بشر ی
با تو بلاها رنگ می بازند
کینه ها از دل به در می شوند
عشق با تمام قداستش مهمان خانه ها می شود
زبانها واژه های مهربانی را می آموزند
درختان ، شاخه هایشان سایه ساری از لطف ایزدی را نثار انسان می کنند
میوه ها وافر و برکات روز افزون.
دل بی قرار شکر این فزونی های نعمت می شود
زمین با سخاوت وصف ناشدنی ،گنجهای درونش را تقدیم آستانت می کند
و آسمان باران رحمتش را عرضه می کند
سلام ما به تو ای زیباترین گل گلستان محمدی
سلام به تو در لحظه های با شکوه
آن روز که پا به عالم نهادی
آن روز که لباس غیبت به تن کردی
و آن روز که با لباس ظهورت زمین را منور کنی
سید حسین موسوی
31خرداد 1392


