رباب خوبم کرب و بلات رو عشقه

ارباب خوبم کرب و بلات رو عشقه


ارباب خوبم سینه زنات رو عشقه


ارباب خوبم پرچم سیاهت رو عشقه

ادامه نوشته

عید قربان مبارکباد

دل سفـــر کن در منا و عید قـــــربان را ببین

چشــــمه‌های نــــور و شـــــور آن بیابان را ببین

سفــره‌ی مهمانی خاص خـــدا گـــردیده باز

لاله‌ی لبخند و اشـــک شــــــوق مهمان را ببین

دیو نفس از پا درافکن، سنگ بر شیطان بزن

هم شکستِ نفس را، هم مرگ شیطان را ببین

گـــریه و اشـــک و دعــا و توبــــه و تهلیل را

رحمت و لطف و عطا و عفــــو و غفـــران را ببین

روی حق هرگز نگنجد در نگاه چشـــــم سر

چشــــم دل بگشــا جمــال حی سبحان را ببین

ادامه نوشته

شوق زیارت

شوق زیارت

 

زیارت امام رضا (ع)، زیارت همه ی خوبی‌ها و زیبایی‌هاست.زیارت امام رضا(ع) حضور در قطعه‌ای پهناور از بهشت است که پارهی تن رسول خدا(ص) را در برگرفته است.زیارت امام رضا(ع) حج فقرا و آرام دل نیازمندان است. آنان که دل از تمام دنیا بریده و عرض حاجت به درگاه شافع روز جزا آورده‌اند. زیارت امام رضا(ع) سعادتی است شگفت که چه بسیار دل درگرو مهر او دارند تا طلبیده شوند و به آستانش شرفیاب گردند. کیست که چون چشمش بر گنبد و گلدسته‌های زرین حرم خورشید خراسان می‌افتد ، قلبش از اشتیاق به تپش نیفتد و از پشت بلور اشک ، زبان به ارادت نگشاید. زیارت او مرهمی برای دل‌های شکسته است.

ادامه نوشته

شعر امام زمان

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن


گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم


گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

 

ادامه نوشته

صبح بی تو

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد

بى تو حتى مهربانى حالتى از کینه دارد

بى تو مى‏گویند تعطیل است کار عشقبازى

عشق اما کى خبر از شنبه و آدینه دارد

جغد بر ویرانه مى‏خواند به انکار تو اما

خاک این ویرانه‏ها بویى از آن گنجینه دارد

خواستم از رنجش دورى بگویم یادم آمد

عشق با آزار خویشاوندى دیرینه دارد

در هواى عاشقان پر مى‏کشد با بى قرارى

آن کبوتر چاهى زخمى که او در سینه دارد

ناگهان قفل بزرگ تیرگى را مى‏گشاید

آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد.

تنفس صبح صفحه 46

قیصر امین پور

منبع: وبلاگ هیات امام سجاد