بیابانی خشک و بی علف، بیابانی سوزناک و غمگین، بیابانی كه مامن او و اصحابش شد
بین دو نهر و آبی که مهریه مادرش زهرا بود 
پرسید نام این سرزمین چیست؟ هر فرد به فراخور نامی که شنیده بود از آن سرزمین یاد کرد
گویند هر منزلی که میرسید ایشان صبر مینمود تا اصحاب سوار بر مرکب شده و بعد خود یکی یکی دوردانه هایش را سوار مرکب میکرد
وقتی شنید نام این سرزمین همانی است که وعده داده شده نشست و مشتی خاک برداشت و به آسمان نظاره کرد و گفت " الهی رضا برضائک صبرا علی بلائک تسلیما لامرک لامعبود..."
اینجا بود که از برادر خویش خواست تا همه را از ناقه ها پیاده کند و امر کرد که خیمه های آنان را در جایی پست بنا کنند تا از تیررس نگاه شامیان حرامی بدور بوده و نتوانند میدان نبرد را نظاره کنند و نگاهشان به قتلگاهی که او و یارانش در مسلخ میروند نیوفتد
و اما.... گذشت و چه زود به ترک دل یار رضا شد
گویند زن شجاع و عقیله بنی هاشم دو جا پای پياده از خیمه ها بیرون و بر سرو سینه زد و به طرف میدان رفت
یکی برای جوان بنی هاشم ، شبیه ترین فرد به فرستاده خدا ، جوان زیبا و با وقار و دوست داشتنی علی اکبر
و اما بعد مقتل برادر خویش حسین 
این مسیر را با پای پياده میدوید، دید آخرآنچه را که نباید می دید، دست روی سر گذاشت فرمود "یا غیاث المـــستــغیثین"
و چنان شد که گویی هنوز ناله وا مصیبتا از عرش به فرش میرسد و محرم اسراریست که نه تو دانی و نه من
او میدوید و من میدویدم، او سوی مقتل من سوی قاتل
 
نبی اسدالهی/ محرم سال 1397
 
منبع: وبلاگ سوش دل