کلام پایانی
سلام
سلامی به بلندای دیوار سترگ صبرتان
و ارتفاع قوس ایمان بی شائبه تان
چند روزی در فضایی مجازی نوشتیم
دلهایمان به هم گره خورد
و غصه هایمان در شادیهایمان رنگ باخت
ممکن است تیغ برنده سخن قلبی را آزرده باشد
یا خاطری را مکدر و عیشی را منغص.
از تمام دوستان مسئلت داریم
با قلم عفو برخطاهای ما
خط بطلان کشند
و با پاک کن رحمت سپید گونه اش سازند.
انشاء الله.
آنچه ما را به اندیشه واداشت
بی ثمر بودن نهالی بود
که قصد پروراندنش داشتیم
نه بی ثمر که کم ثمر
و شاید در این میان
گرفتار خسران بودیم و از آن غافل.
ان الانسان لفی خسر.
لحظه های تفکر را
به چریدن بر شاخسار درختان هرزه روییده
بر سرزمین دل به یغما دادیم
و از امر خویش واماندیم.
کوله باری شایسته سفر
فراهم نکردیم
شاید فراموشمان شد مسافری غریب
در این دیار غریبیم
اینک فرصتی است
تا به خود شویم
و از خود بیخود شویم
شاید در این بیخودی راهی به رویمان گشوده گردد.
هر کس راه خود می جوید
و ان چه جستنی است
از خاطرمان محو است.
این چه فضیحتی است که فرزند آدم
سریر خلیفة اللهی را به خس علقه های دنیوی وا می نهد
و اسفا بر این روزهایی که ما گرفتار این مهلکه هاییم
حضرت عزرائیل که مسول سوت پایان بازی است
اگر ما را در لباس شایسته مان ببیند بسیار خرسند
از ما با منظری دلنشین به سوی گلستان رضوان
ما را رهنمون است.
بگذار تا قصه غصه ها به وقت دیگر وانهیم
و عقده های به بغض نشسته را در دامن زمان بگرییم.
خدا ما را در طریق خود به باغستان مستی محبتش
متنعم کند انشاء الله
سید حسین موسوی
هفدهم اردیبهشت 1392 هجری شمسی