خدا کجاست؟
با خودم فکر می کردم
اگر در این شبها چیزی از خدا نمی خواستیم
یا اینگونه بگویم اگر احساس نیازی مارا به صاحب ناز نمی کشاند
باز هم با خدا حرف می زدیم
آیا تاکنون حتی برای یک بار پیش آمده است
با خداچون خداست سخن بگوییم
حجاب خواسته هایمان در میان نباشد و با او عشقبازی کنیم
گفتم عشقبازی با خدا
اصلا تا کنون با خدا صفا کرده ایم
زنگ تلفن خدا در زندگیمان آیا نواخته میشود
واگر میشود آیا بی درنگ گوشی را برای پاسخ برمی داریم
راستی خدا در کجای زندگیمان حاضر است
در گرفتاریها و دربدری ها
و یا در شادیهایمان
ویا اصلا وقتی که تمام امیدمان به ناامیدی می گراید
خدا در زندگی ما کجا حضور دارد
حضور او موثر و پررنگ است ؟
یا تنها در دکوراسیون منزل اندیشه هایمان حاضر است ؟
خدا کجاست ؟
و در این شبها خدا کجاست؟
خدایا اگر خواسته ای داشته باشم
شاید باید اینگونه عرضه در محضرت کنم
که لحظه های زندگی بی تو نباشد
من با تو باشم و تو بامن
آن وقت منم و لحظه های عشقبازی با تو
عجب صفایی دارد
در آغوش تو ناز و نیاز کردن
و در آستانت غافل از تمام هست خود شدن
تو را دیدن و غیر تو ندیدن
گفته اند حب الشیء یعمی و یصم
من گویم خوشا محبتی که مرا کور و کر در دریای عشقت فرو کند
نه از کس سخن شنوم و نه غیر تو بینم
همه تو بینم و همه کلام تو در گوشم نجوا شود
خدایا این منم بنده ای ضعیف در درگاه بی نیازت
مرا در دریای وصال جمالت تا مرز ابد به پیش کش
قطره وجودم را در دریای هستی بخشت ناپدید ساز
وجودم را سرشار از خودت کن
تا تمام هستیم تو باشی و لا غیر
سید حسین موسوی
تهران -مرداد 92