شنیدم گفت گل یک روز با خار
که از آزردن من دست بردار
اگر همسایه ای ، همسایگی کن
به آرامی کنارم زندگی کن
مزن بر دست مشتاقان من نیش
مکن گل دوستان را زخمی ِ خویش
دو روزی را که ما در این جهانیم
رعایت کن که راحت تر بمانیم
بکن گاهی به فردا هم نگاهی
به فکر آخرت هم باش گاهی
جهان تنها همین دنیای دون نیست 
حقیقت تا همیشه باژگون نیست
سؤالی هست و همراهش جوابی
بد و خوب ِ جهان دارد حسابی
برای این که از هم نگسلد کار
برای این و آن حدی نگه دار
تکانی داد خود را خار ِ مغرور
که من مأمورم و همواره معذور
اگر از گل ، لطافت انتظار است
نماد ِ نیش ِ زهر آلود ، خار است
حسابی را که می گویی درست است
ولیکن باور بیچاره سست است
اگر اینجا به دست و پا نپیچم
در آن جا می شود گیر ِ سه پیچم 
که طبع ِ خاری ات بیرون نیفتاد
گلی از دست ِ تو در خون نیفتاد
تو دنیا را همه گل می پسندی
دلت را مست بلبل می پسندی
نگاهت با نگاه ِعشق ، همسوست
سرشتت مثل ِ آب ِ چشمه نیکوست
ولی ما خار ها نا مهربانیم
به ظاهر بد ترین های زمانیم
حفاظت کردن از گل رنج دارد 
پر از مار است هرجا گنج دارد
همیشه گل ، گل است و خار خار است 
طبیعت را شگفتی بی شمار است
من و تو ناتوان از فهم ِ رازیم
بیا با ساز ِ یکدیگر بسازیم 
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )